فروش ویژه:»

مجموعه بی نظیر آرشیو فیلم های جدید 2010 (? ماه اخیر) شامل 9? عدد فیلم با زیرنویس فارسی و کیفیت عالی به صورت اورجینال در 15 دی وی دی توسط فروشگاه اس سی شاپ در اختیار شما قرار گرفته است.
قیمت: 160?? تومان
تعداد : 15 دی وی دی
ویزگیهای این مجموعه:
90 فیلم 2010 در15 دی وی دی با کیفیت عالی وزیرنویس درشت
- تعداد دقیق فیلمها 90عدد میباشد
- مجموعه شامل جدیدترین فیلم های سال 2010 می باشد.
- این مجموعه شامل 15 عدد دی وی دی می باشد.
- این مجموعه قابل پخش در کامپیوتر می باشد. (در صورت تمایل میتوانید خودتان به نسخه خانگی تبدیل کنید)
- قیمت این مجموعه 16000 تومان می باشد یعنی هر عدد فیلم 150 تومان
- کلیه فیلم ها دارای زیرنویس فارسی می باشد
قیمت: 16000 تومان
تعداد : 15 دی وی دی
تشییع جنازه مرحوم سید ذاکر و مجموعه کامل نوحه های سید ذاکر از 15 سالگی تا آخر عمر آن مرحوم- نوحه های آن مرحوم تصویری می باشد در 2 دی وی دی و تشییع جنازه مرحوم سید ذاکر 1سی دی می باشد.
قیمت: 5000 تومان
تعداد : 2 دی وی دی
تعداد سی دی1
آیا شما نیز دکتر انوشه را می شناسید ،
آیا تکه هایی از کلیپ های صوتی و یا تصویری ایشان را در گوشی ها دیده اید ؟
این کلیپ ها که حداکثر در قطعه های ۵ دقیقه ای منشتر شده بود مورد استقبال زیادی قرار گرفت
و به سرعت آقای انوشه را معروف ساخت .
دکتر انوشه
محور سخنرانی های ایشان در این کلیپ ها ازدواج و روابط بین دختران و پسران بود و شاید همین امر موجب معروف شدن ایشان شد ، البته نباید بخش های سراسر از خنده در سخنرانی های ایشان را نادیده گرفت .
این محصول جدید که برای اولین بار در این سایت برای فروش قرار گرفته ، تا به امروز یکی از پر فروش ترین محصولات این سایت بوده است و مورد استقبال قرار گرفته است . این محصول حاوی بیش از ۴ ساعت سخنرانی دکتر انوشه به صورت تصویری در دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد می باشد که در قالب ۴ عدد سی دی برای فروش قرار داده شده است .
ما این محصول رابه شما پیشنهاد می کنیم . از برخی صحبت های دکتر انوشه در این سخنرانی می توان به تفاوت دختر و پسر نسبت به یکدیگر ، نکاتی پیرامون خردسالان ، حوزه های فشارهای عصبی ، معنی دوست داشتن ،ماجرای عاشق شدن پسر 10 ساله به یک دختر 20 ساله ، تربیت فرزندان ، انتظار دختران ، روابط بین جنس مخالف ، مشکلات بعد از ازدواج و ... اشاره نمود .
این محصول بی نظیر و پرفروش را از دست ندهید
تعداد: 4 عدد سی دی
قیمت: 6500 تومان
تمامی محصولات عرضه شده دارای بیمه ارسال ، بسته بندی زیبا و پشتیبانی نا محدود میباشد
عالمى نزد عابدى
رفت و از او پرسید:
نماز خواندنت چگونه است ؟
عابد: از عبادت مثل من عابد مى پرسى ؟ با اینكه نمازم خیلى طول مى كشد، من
از فلان وقت تا فلان وقت مشغول عبادت هستم .
عالم : گریه ات هنگام راز و نیاز چگونه است ؟
عابد: چنان مى گریم كه اشكهایم جارى مى گردد.
عالم : براستى اگر بخندى ولى خدا ترس باشى ، بهتر از گریه اى است كه به آن
ببالى و افتخار كنى .
(ان
المدل لا یصعد من عمله شى ء):
آن كس كه به عملش ببالد چیزى از عملش بالا نمى رود. (مورد قبول درگاه الهى
نمى شود.) بحارالانوار جلد 72، ص 307 و
308.
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
یكی ازگناهانی كه در جامعه ما متأسفانه رواج بسیاری یافته است دوستی ها وارتباط نامشروع بین پسران ودختران می باشد بسیاری از پسران بخاطر كشش وجذبه جنس مخالف ، بدنبال ارتباط با دختران می باشد . دخترها نیز به همین شكل به بی راهه می روند .(باسر زدن به پاركها وخیابانها می توان این موضوع را به وضوح مشاهد نمود ) دختر وپسری كه به علت های مختلف همچون تحصیل ، موقعیت خانوادگی وغیره ، شرایط ازدواج دائم را ندارند ولی تحت فشار غریزه جنسی وكشش جنس مخالف خود قرار دارد ، زیر بار این فشار، به اضطراب وفشارهای روحی وجسمی دچار می شود یا قدرت خود را از دست می دهد وجز ارتباط با جنس مخالف وآلوده شدن به گناه راه دیگری را پیش روی خود نمی بیند وبه این كار اقدام می كند . با این ارتباط نامشروع ، حریم گناه برای او شكسته می شود وقبح گناه برایش از بین می رود وبه گناهان دیگری نیز كشیده می گردد وچون از فطرت پاكی برخوردار می باشد در باطن ، همیشه در غذاب وجدان بسر می برد. حال اگر دختری بداند می تواند از طریق شرعی با پسری محرم شود وبا او بطور مشروع ارتباط داشته باشد یقیناً از این راه مشكل خود را حل می كند ودیگر زیر بار شدید اضطراب های روحی ویا عذاب وجدان ناشی از ارتكاب گناه قرار نمی گیرد ودرنتیجه قبح گناه موفق به تعدیل در او از بین نمی رود و به فساد كشیده نمی شود . اگر او بداند كه با این عمل موفق به تعدیل غریزه جنسی وارضاء غریزه كشش بطرف جنس مخالف می شود وعلاوه بر اینكه مرتكب گناهی نمی شود یك عمل مستحب موكد را بجا آورده وموجب رضایت خدا واهل بیت (ع) می شود ، احساس آرامش و اطمینان می نماید .البته در این مورد باید رعایت شئون خانوادگی افراد بشود واسباب آبرو ریزی خانواده فراهم نگردد. همچنین پسری كه می بیند دختری بدین گونه با او ارتباط دارد ورعایت شرع واحكام الهی را می نماید وفردی متقی ومتدین است ، به او به چشم یك دختر فاسد وبی عفت (كه معمولاً به دخترانی كه بطور نامشروع با پسران ارتباط دارند نگاه می كنند) نگاه نمی كند وحتی امكان ، تمایل آنها به ازدواج دائم با یكدیگر بیشتر می شود . ولی پسری كه بطور نامشروع با دختری ارتباط دارد با خود می گوید : « دختری كه اینگونه حریم عفت وتقوی را شكسته وبرای خدای به این بزرگی احترام قائل نیست چگونه در آینده برای من احترام قائل خواهد بود ؟ از كجا معلوم كه پس از ازدواج ، با دیگری ارتباط نامشروع نداشته باشد؟» بنابراین هیچگاه حاضر به ازدواج با او نخواهد شد مگر اینكه احساساتش بر عقلش غلبه نماید . ولی درمورد دختری كه به طور شرعی با او ارتباط برقرار شود ، هیچ وقت چنین افكاری نخواهد بود . لازم به تذكر است كه در این مورد باید تمام جوانب شرعی رعایت شود وهمچنین عمل دخول انجام نگیرد ، زیرا در صورت دخول ، باكره بودن دختر از بین می رود كه در صورت عدم تمایل این دو برای ازدواج دائم با یگدیگر ، دختر متضرزر می شود ومورد تهمت وسوء ظن قرار می گیرند وباعث دردسر ها وآبروریزی های فراوانی می شود . پس هر دو باید بی نهایت مراقب باشند واز دخول خوداری كنند وبه لذتهای دیگر اكتفاء نمایند . وبهتر این است كه در صیغه عقدشان ، عدم دخول را بعنوان شرط قرار دهند تا دخول برای طرف مقابل حرام باشد . البته موضوع مشروط قرار دادن عدم دخول ، برای كسانی است كه مرجع تقلیدشان دخول را حرام می داند بطور كل مردود است . همچنین مقلدین مراجعی كه ازدواج بدون اذن پدر (یا جد پدری و درصورت نبودن آنها ، اجازه ولی ) را برای دختر باكره رشیده لازم می دانند حتماً باید از پدر یا جد پدری اجازه بگیرند والا عقد آنها باطل خواهد بود . در اینجا باید متذكر شد كه دختران بیشتر بخاطر جلب توجه ومحبت ، جذب پسران می شوند نه بخاطر فشار غریزه جنسی ، كه اینها نیز می توانند با ازدواج موقت با پسر با تقوای مورد علاقه شان (پسری كه بی تقوا باشد ، باعث آبرو ریزی آن دختر می شود) با شرط عدم دخول یا حتی شرط عدم نزدیكی جسمی ، با او ارتباط داشته باشد كه اگر خودشان را دارای تفاهم فكری واخلاقی دیدند می توانند با یكدیگر بطور دائم ازدواج نمایند . والدین باید سعی بكنند كه دخترانشان هر چه زودتر ازدواج كنند وبه خانه شوهر بروند كه البته در این مورد باید صلاحیت شوهرداری واداره زندگی ومحبت وتفاهم طرفین ودیگر موارد لازم را لحاظ نمود ودختر را به رشد فكری وفرهنگی لازم برای شوهر داری رساند. در روایات مسأله تعجیل در شوهر دادن دختر بسیار تأكید شده است . امام صادق (ع) می فرماید: « یكی از نشانه های سعادت مرد این است كه دخترش پیش غاز قاعدگی به خانه شوهر برود . » همچنین منقول است كه : « دوشیزگان مانند میوه های درختان هستند كه باید به محض اینكه رسیده شدند آنه را چید والا حرارت خورشید و وزش بادها آنان را فاسد ونابود می كند. دختران چون بدوران بلوغ می رسند طغیان غریزه آنها جز شوهر دادنشان درمانی ندارد والا ممكن است به فساد كشیده شوند ، چرا كه آنها نیز بشر هستند .
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
جهل و حماقت، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مىكشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن. چنانكه یك فرد جاهل و بىسواد غذاى آلوده به میكروب را بر اثر جهل، به آسانى مىخورد، ولى یك دكتر میكروب شناس، هرگز آن را نمىخورد. در دوران جاهلیت كه گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضیح به این آیات توجه كنید: «قالوا یا موسى اِجعَل لَنا اِلهاً كما لَهم آلِهة قالَ إنّكم قَوم تَجهَلون»1؛ «بنى اسرائیل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنانكه آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.» از زبان حضرت لوط (علیهالسلام) خطاب به قومش مىخوانیم: «ءَاِنّكم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون»2؛ «آیا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مىروید؟ شما قومى جاهل هستید.» و در آیه 89 سورهى یوسف مىخوانیم: «قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون»؛ «یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید كه با یوسف و برادرش(بنیامین) چه كردید؟ آنگاه كه جاهل بودید.» از این آیات به روشنى استفاده مىشود كه جهل و نادانى یكى از زمینههاى گناهان است. در روایات نیز بسیار آمده كه جهل، زمینه گناه است. در اینجا به ذكر چند نمونه مىپردازیم: 1- امام على (علیهالسلام) در عهدنامهى خود به مالك اشتر مىفرماید: «لا یجترى على الله الا جاهل شقى»3؛ «گستاخى و جرأت بر (نافرمانى) خدا را جز جاهل و شقى روا نمىدارد.» 2- و نیز از گفتار آن حضرت است: «الجهل معدن الشر، الجهل اصل كل شر، الجهل یفسدالمعاد»4؛ «جهل مركز زشتى است، جهل ریشه و پایه زشتى است، جهل موجب تباهى معاد انسان است.» 3- چنانكه قبلاً اشاره شد امام صادق (علیهالسلام به سماعة فرمود: عقل و لشكرش را بشناس و همچنین جهل و لشكرش را بشناس. سپس 75 خصلت زشت را به عنوان لشكر جهل برشمرد.5 این روایت جامع بیانگر آن است كه جهل، اساس و محور خصلتهاى زشت و گناهان بزرگى همچون: حرص، خیانت، ربا، نیرنگ، تكبر، آزار به پدر و مادر، پیمان شكنى، بىتابى، شانه خالى كردن از وظیفه جهاد، سبك سرى، كینه و دشمنى و ... است.6 4- حضرت على (علیهالسلام) مىفرماید: «قَصَّمَ ظَهرى رَجُلان: عالِم مُتَهتِّك و جاهِل مُتَنسِّك»7؛ «دو شخص، كمرم را شكستند، دانشمند بى پروا، و جاهل مقدس نما.» سپس فرمود: جاهل، انسان را با زهدنمائیش مىفریبد، و عالم با گستاخى و بىپروائیش، انسان را مغرور و فریفته خود مىكند. 5 - و نیز فرمود: «ایاكم والجهال من المستعبدین والفجار من العلماء فانهم فتنتة كل مفتون»8 «بپرهیزید از جاهلان عبادت پیشه و از گنهكاران دانشمند، چرا كه اینها مایه فتنه و آشوب هر فتنه شده هستند.» 6- و در سخنى دیگر فرمود: «لاترى الجاهل الا مُفرِطاً او مُفرِّطاً»9؛ «نمىبینى جاهل را مگر این كه یا راه افراط و زیادهروى را مىپیماید و یا راه تفریط و كوتاهى از حد اعتدال را.» 7- و در بیان دیگر فرمود: «الى الله اشكو من معشر یعیشون جهالا و یموتون ضلالا»10؛ «شكایت به خدا مىبرم از گروهى كه در جهل و نادانى زندگى مىكنند.» 8- در قرآن در جریان موسى (علیهالسلام) و ساحران آمده: وقتى كه ساحران طنابهاى خود را انداختند، به نظر مىرسید همه آنها در حركتند؛ «فَاَوجَسَ فى نفسه خِیفَة موسى»11؛ «ناگهان موسى در دل خویش ترس خفیفى احساس كرد.» امیرمؤمنان(علیهالسلام) در توضیح این مطلب مىفرماید: «لم یُوجِس موسى(علیهالسلام) خیفَةً على نفسه بل اَشفَقَ مِن غَلَبة الجُهّال و دُوَل الضّلال»12؛ «موسى علیهالسلام بر جان خود نترسید بلكه ترس او از این بود كه مبادا جاهلان پیروز گردند و دولتهاى ضلال برنده شوند.» این سخن نیز از كارهاى انحرافى جاهلان پرده برمىدارد و بیانگر آن است كه جهل، زمینهساز گناهان بزرگى همچون مبارزه علنى با پیامبران به پشتیبانى از طاغوتها مىباشد. جلوگیرى بنىامیه از تعلیم شرك از احادیث جالب این كه امام صادق(علیهالسلام) فرمود: «ان بنى امیة اطلقوا للناس تعلیم الایمان ولم یطلقوا تعلیم الشرك لكى اذا حملوهم علیه لم یعرفوه»13؛ «بنى امیه تعلیم ایمان را براى مردم آزاد گزاردند ولى تعلیم شرك را آزاد نگذاردند تا اگر مردم را بر شرك وادار كردند آن را نشناسند. (و در نتیجه از روى جهل قبول شرك نمایند).» این حدیث بیانگر آن است كه: بنىامیه از شناخت شرك و انواع آن جلوگیرى مىكردند زیرا اگر مردم معنى شرك و انواع آن را مىفهمیدند از بنىامیه كه غوطهور در شرك بودند، روى برمىگرداندند و به امامان اهلالبیت(علیهمالسلام) كه از شرك به دور بودند متوجه مىشدند، آرى رهبران طاغوتى حساسیت داشتند كه مردم از دستورات سازنده و بیداربخش اسلام، آگاه نشوند تا جهل آنها باعث توقف و ركود آنها شود، و زمینه انحراف آنها را فراهم سازد
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
یكى از فرشته ها به دیگرى گفت :
این مرد را مى بینى ! كه چگونه گریه و زارى مى كند؟ آیا او را نیز هلاك كنیم ؟
فرشته دیگرى گفت :
آرى ، من ماءموریت خویش را انجام مى دهم !
ملك گفت :
من درباره این مرد باید دوباره با خداوند مذاكره كنم . پس از بیان حال عابد، خداوند به او وحى فرستاد، این عابد را نیز با دیگران هلاك كن كه تاكنون به خاطر من ، خشم ، چهره او را در مقابل گناهكاران دگرگون نساخته است . بحارالانوار جلد 100، ص 83.
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
شیطان نزد پیامبران الهى مى آمد و بیشتر از همه با
حضرت یحیى انس داشت .
روزى حضرت یحیى به او گفت :
من از تو سؤالى دارم .
شیطان در پاسخ گفت :
مقام تو بالاتر از آن است سؤال تو را جواب ندهم ، هر چه مى خواهى بپرس من
پاسخ خواهم داد.
حضرت یحیى : دوست دارم دامهایت را كه به وسیله آنها فرزندان آدم شكار كرده
و گمراه مى كنى ، به من نشان دهى .
شیطان : با كمال میل خواسته تو را بجا مى آورم .
شیطان در قیافه اى عجیب و با وسایل گوناگون خود را به حضرت نشان داد و
توضیح داد كه چگونه با آن وسایل رنگارنگ فرزندان آدم را گول زده و به سوى
گمراهى مى برد.
یحیى پرسید:
آیا هیچ شده كه لحظه اى به من پیروز شوى ؟
گفت : نه ، هرگز! ولى در تو خصلتى هست كه از آن شاد و خرسندم .
فرمود: آن خصلت كدام است ؟
شیطان : تو پرخور و شكم پرستى ، هنگامى كه افطار مى كنى زیاد مى خورى و
سنگین مى شوى بدین جهت از انجام بعضى نمازهاى مستحبى و شب زنده دارى باز مى
مانى .
یحیى گفت :
من با خداوند عهد كردم كه هرگز غذا را به طور كامل نخورم و از طعام سیر
نشوم ، تا خدا را ملاقات نمایم .
شیطان گفت :
من نیز با خود پیمان بستم كه هیچ مؤمنى را نصیحت نكنم ، تا خدا را ملاقات
كنم . بحارالانوار جلد 14، ص 172.بدین وسیله حضرت
یحیى یكى از مهمترین دامهاى شیطان را از خود دور نمود.
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
حضرت موسى علیه
السلام در حالى كه به بررسى اعمال بندگان الهى مشغول بود، نزد عابدترین
مردم رفت . شب كه فرا رسید، عابد درخت انارى را كه در كنارش بود تكان داد و
دو عدد انار افتاد. رو به موسى كرد و گفت :
اى بنده خدا تو كیستى ؟ تو باید بنده صالح خدا باشى ؟ زیرا كه من مدتها در
اینجا مشغول عبادت هستم و در این درخت تاكنون بیشتر از یك عدد انار ندیده
ام و اگر تو بنده صالح نبودى ، این انار دومى موجود نمى شد!
موسى علیه السلام گفت :
من مردى هستم كه در سرزمین موسى بن عمران زندگى مى كنم . چون صبح شد حضرت
موسى علیه السلام پرسید:
آیا كسى را مى شناسى كه عبادت او از تو بیشتر باشد؟
عابد جواب داد: آرى ! فلان شخص .
نام و نشان او را گفت . موسى علیه السلام به نزد وى رفت و دید عبادت او
خیلى زیاد است . شب كه شد براى آن مرد دو گرده نان و ظرف آبى آوردند. عابد
به موسى علیه السلام گفت :
بنده خدا تو كیستى ؟ تو بنده صالح هستى ! چون مدتهاست من در اینجا مشغول
عبادت هستم و هر روز یك عدد نان برایم مى آمد و اگر تو بنده صالحى نبودى
این نان دومى نمى آمد و این ، به خاطر شماست . معلوم مى شود تو بنده صالح
خدایى .
حضرت موسى علیه السلام باز فرمود:
من مردى هستم در سرزمین موسى بن عمران زندگى مى كنم !
سپس از او پرسید:
آیا عابدتر از خود، كسى را سراغ دارى ؟
گفت :
آرى ! فلان آهنگر یا (دهقان ) در فلان شهر است كه عبادت او از من بیشتر است
.
حضرت موسى با همان نشان پیش آن مرد رفت ، دید وى عبادت معمولى دارد، ولى
مرتب در ذكر خداست .
وقت نماز كه فرا رسید، برخاست نمازش را خواند و چون شب شد، دید در آمدش دو
برابر شده ، روى به حضرت موسى نمود و گفت :
تو بنده صالحى هستى ! زیرا من مدتها در اینجا هستم و درآمدم همیشه به یك
اندازه معین بوده و امشب دو برابر است . بگو ببینم تو كیستى ؟
حضرت موسى همان پاسخ را گفت : من مردى هستم كه در سرزمین موسى بن عمران
زندگى مى كنم .
سپس آن مرد درآمدش را سه قسمت نمود. قسمتى را صدقه داد و قسمتى را به مولا
و صاحبش داد و با قسمت سوم غذا خرید و با حضرت موسى علیه السلام با هم
خوردند. در این هنگام موسى علیه السلام خندید.
مرد پرسید:
چرا خندیدى ؟
موسى علیه السلام پاسخ داد:
مرا راهنمایى كردند عابدترین انسان را ببینم ، حقیقتا او را عابدترین انسان
یافتم . او نیز دیگرى را به من نشان داد، دیدم عبادت او بیشتر از اولى است
. دومى نیز شما را معرفى كرد و من فكر كردم عبادت تو بیشتر از آنان است ولى
عبادت تو مانند آنان نیست !
مرد: بلى ! درست است ، من مثل آنان عبادت ندارم ، چون من بنده كسى هستم ،
آزاد نیستم ، مگر ندیدى من خدا را ذكر مى گفتم . وقت نماز كه رسید تنها
نمازم را خواندم ، اگر بخواهم بیشتر به عبادت مشغول شوم به درآمد مولایم
ضرر مى زنم و به كارهاى مردم نیز زیان مى رسد.
سپس از موسى پرسید:
مى خواهى به وطن خود بروى ؟
موسى علیه السلام پاسخ داد: بلى !
مرد در این وقت قطعه ابرى را كه از بالاى سرش مى گذشت صدا زد، پایین بیا!
ابر آمد و پرسید:
كجا مى روى ؟
ابر: به سرزمین موسى بن عمران .
مرد: این آقا را هم با احترام به سرزمین موسى بن عمران برسان .
هنگامى كه حضرت موسى به وطن بازگشت عرض كرد:
با خدایا! این مرد چگونه به آن مقام والا نایل گشته است ؟
خداوند فرمود:
(ان
عبدى هذا یصبر على بلائى و یرضى بقضایى و یشكر نعمائى
):
این بنده ام بر بلاى من شكیبا، به مقدراتم راضى و بر نعمتهایم سپاسگزار است
.
بحارالانوار جلد 69، ص 223.
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
هارون
پسر جهم نقل مى كند:
هنگامى كه حضرت صادق علیه السلام در ((حیره )) منصور
دوانیقى را ملاقات نمود، من در خدمت ایشان بودم .
یكى از سران سپاه منصور پسر
خود را ختنه كرده بود. عده زیادى از اعیان و اشراف را براى ولیمه دعوت كرد. امام
صادق علیه السلام نیز از جمله دعوت شدگان بودند. سفره آماده شد و مهمانان بر سر
سفره نشستند و مشغول غذا شدند. در این میان ، یكى از مهمانان آب خواست . به جاى آب
، جامى از شراب به دستش دادند. جام كه به دست او داده شد، فورا امام صادق علیه
السلام نیمه كاره از سر سفره حركت كرد و از مجلس بیرون رفت . هر چه خواستند امام را
دوباره برگردانند، برنگشت .
فرمود:
از رحمت الهى بدور و ملعون است آن كس كه
بر كنار سفره اى بنشیند كه در آن شراب باشد.بحارالانوار جلد 47 صفحه 39
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
معلى بن
خیس مى گوید:
در یكى از شب هاى بارانى ، امام صادق علیه السلام از تاریكى شب
استفاده كردند و تنها از منزل بیرون آمده ، به طرف ((ظله بنى ساعده ))(سایبانى كه مردم روزها براى در امان بودن از گرماى
طاقت فرسا به زیر آن جمع مى شدند و شب هنگام مكان مناسبى بود براى فقرا و افراد
غریب كه در آنجا بخوابند.)
حركت كردند. من هم با كمى
فاصله آهسته به دنبال امام روان شدم .
ناگاه ! متوجه شدم چیزى از دوش امام به
زمین افتاد. در آن لحظه ، آهسته صداى امام را شنیدم كه فرمود: ((خدایا! آنچه را كه
بر زمین افتاد به من بازگردان .))
جلو رفتم و سلام كردم . امام از صدایم ، مرا
شناخت و فرمود:
- معلى تو هستى ؟
- بلى معلى هستم . فدایت شوم !
من پس از
آنكه پاسخ امام علیه السلام را دادم ، دقت كردم تا ببینم چه چیز بود كه به زمین
افتاد. دیدم مقدارى نان بر روى زمین ریخته است . امام علیه السلام فرمود:
- معلى
نانها را از روى زمین جمع كن و به من بده !
من آنها را جمع كردم و به امام دادم
. كیسه بزرگى پر از نان بود طورى كه یك نفر به سختى مى توانست آن را به دوش
بكشد.
معلى مى گوید:
عرض كردم : اجازه بده این كیسه را به دوش بگیرم
.
فرمود:
نه ! خودم به این كار از تو سزاوارترم ، ولى همراه من بیا.
امام
كیسه نان را به دوش كشید و راه افتادیم ، تا به ظله بنى ساعده رسیدیم . گروهى از
فقرا و بیچارگان كه منزل و مسكن نداشتند در آنجا خوابیده بودند حتى یك نفر هم بیدار
نبود.
حضرت در بالین هر كدام از آنها یك یا دو قرص نان گذاشت به طوریكه حتى یك
نفر هم باقى نماند.
سپس برگشتیم ، عرض كردم :
فدایت شوم ! اینان كه تو در این
شب برایشان نان آوردى ، آیا شیعه هستند و امامت شما را قبول دارند؟
امام علیه
السلام فرمود:
- نه ! ایشان معتقد به امامت من نیستند؛ اگر از شیعیان ما بودند
بیشتر از این رسیدگى مى كردم !
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
امام
موسى بن جعفر علیه السلام فرمود:
- اى عاصم ! چگونه به یكدیگر رسیدگى و به هم
كمك مى كنید؟
عرض كرد:
- به بهترین وجهى كه ممكن است مردم به حال یكدیگر
برسند.
فرمود:
- اگر یكى از شما تنگدست شود و بیاید خانه برادر مؤ منش و او
در منزل نباشد، آیا مى تواند بدون اعتراض كسى دستور دهد كیسه پول ایشان را بیاورند
و سر كیسه را باز كند و هر چه لازم داشت بردارد؟
عرض كرد: - نه ! این طور نیست
.
فرمود: - پس آن طور كه من دوست دارم شما هنگام فقر و تنگدستى به هم رسیدگى و
كمك نمى كنید.بحارالانوار جلد 48 صفحه 118
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
ماءمون رقى نقل مى
كند:
روزى خدمت امام صادق علیه السلام بودم ، سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام
كرده ، نشست . آن گاه عرض كرد:
- یابن رسول الله ، امامت حق شماست زیرا شما
خانواده راءفت و رحمتید، از چه رو براى گرفتن حق قیام نمى كنید، در حالى كه
یكصدهزار تن از پیروانتان با شمشیرهاى بران حاضرند در كنار شما با دشمنان
بجنگند!
امام فرمود:
- اى خراسانى ! بنشین تا حقیقت بر تو آشكار شود.
به
كنیزى دستور دادند، تنور را آتش كند. بلافاصله آتش تنور افروخته شد، به طورى كه
شعله هاى آن ، قسمت بالاى تنور را سفید كرد.
به سهل فرمود:
- اى خراسانى !
برخیز و در میان این تنور بنشین !
خراسانى شروع به عذر خواهى كرد و گفت :
-
یابن رسول الله ! مرا به آتش نسوزان و از این حقیر بگذر!
امام فرمود:
-
ناراحت نباش ! تو را بخشیدم .
در همین هنگام ، هارون مكى ، در حالى كه نعلین خود
را به دست گرفته بود، با پاى برهنه وارد شد و سلام كرد. امام پاسخ سلام او را داد و
فرمود:
- نعلین را بیانداز و در تنور بنشین !
هارون نعلینش را انداخت و بى
درنگ داخل تنور شد!
امام با خراسانى شروع به صحبت كرد و از اوضاع بازار و
خصوصیات خراسان چنان سخن مى گفت كه گویا سال هاى دراز در آنجا بوده اند. سپس از سهل
خواستند تا ببیند وضع تنور چگونه است . سهل مى گوید، بر سر تنور كه رسیدم ، دیدم
هارون در میان خرمن آتش دو زانو نشسته است . همین كه مرا دید، از تنور بیرون آمد و
به ما سلام كرد. امام به سهل فرمود:
در خراسان چند نفر از اینان پیدا مى
شود؟
عرض كرد:
- به خدا سوگند! یك نفر هم پیدا نمى شود.
آن جناب نیز
فرمودند:
آرى ! به خدا سوگند! یك نفر هم پیدا نمى شود. اگر پنج نفر همدست و
همداستان این مرد یافت مى شد، ما قیام مى كردیم .بحارالانوار جلد 47 صفحه
123
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
جابر جعفى نقل مى
كند:
بعد از خاتمه اعمال حج ، با جمعى به خدمت امام محمد باقر علیه السلام
رسیدیم . هنگامى كه خواستیم با حضرت وداع كنیم ، عرض كردیم توصیه اى
بفرمایند!
اظهار داشتند:
- اقویاى شما به ضعفا كمك كنند!
اغنیا از فقرا
دلجویى نمایند!
هر یك از شما خیر خواه برادر دینى اش باشد. و آنچه براى خود مى
خواهد براى او نیز بخواهد!
اسرار ما را از نااهلان مخفى دارید، و مردم را بر ما
مسلط نكنید!
به گفته هاى ما و آنچه از ما به شما مى رسانند توجه كنید؛ اگر دیدید
موافق قرآن است ، آن را بپذیرید و چنانچه آن را موافق قرآن نیافتید، بر زمین
بیاندازید!
اگر مطلبى بر شما مشتبه شد، درباره آن تصمیمى نگیرید و آن را به ما
عرضه دارید تا آن طور كه لازم است براى شما تشریح كنیم .
اگر شما چنین بودید كه
توصیه شد و از این حدود تجاوز نكردید و پیش از زمان قائم ما كسى از شما بمیرد،
شهید از دنیا رفته است . هر كس قائم ما را درك كند و در ركاب او كشته شود، ثواب دو
شهید دارد و هر كس در ركاب او یكى از دشمنان ما را به قتل برساند، ثواب بیست شهید
خواهد داشت .بحارالانوار
جلد 2 صفحه 236
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
ابوبصیر رحمة الله مى
گوید:
در كوفه بودم ، به یكى از بانوان درس قرائت قرآن مى آموختم . روزى در یك
موردى با او شوخى كردم !
مدت ها گذشت تا اینكه در مدینه به حضور امام باقر علیه
السلام رسیدم . آن حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد و فرمود:
- كسى كه در حال خلوت
گناه كند، خداوند نظر لطفش را از او برمى گرداند، این چه سخنى بود كه به آن زن گفتى
؟
از شدت شرم ، سرم را پایین انداخته و توبه نمودم . امام باقر علیه السلام
فرمود:
- مراقب باش كه تكرار نكنى . بحارالانوار جلد
46 صفحه 247
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
امام زین العابدین
علیه السلام سحرگاه در طلب روزى از منزل خارج شد، عرض كردند:
- یابن رسول الله !
كجا مى روید؟
فرمود:
- از منزل بیرون آمدم تا براى خانواده ام صدقه اى بدهم
.
عرض كردند:
- چطور به خانواده تان صدقه مى دهید؟
فرمود:
- هركس از
راه حلال روزى را به دست آورد (و براى خانواده خود خرج نماید) در پیشگاه خداوند
براى او صدقه محسوب مى شود! بحارالانوار جلد 46 صفحه 67
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
در شب عاشورا اصحاب
باوفاى امام حسین علیه السلام هر كدام با زبانى ، وفادارى خود را اعلام كردند. به
محمد بن بشر خضرمى - یكى از یاران ایشان تازه خبر رسید كه پسرش در مرز رى به دست
كافران اسیر شده است ، محمد گفت :
- اجر و ثواب خود و پسرم را از خداوند مى
خواهم . من دوست ندارم كه پسرم گرفتار باشد و من بعد از او زنده بمانم !
امام
حسین علیه السلام كه سخن او را شنید، فرمود:
- بیعتم را از تو برداشتم . آزادى ،
برو براى آزادى پسرت كوشش كن !
محمد بن بشر گفت :
- درندگان مرا بدرند و زنده
بخورند، اگر از تو جدا گردم !
امام حسین علیه السلام پنج لباس برد یمانى - كه
قیمت آنها هزار دینار بود - به او داد و فرمود:
- اینها را به پسرت دیگرت بده تا
با دادن این لباس ها به دشمن (به عنوان هدیه ) برادرش را از اسارت آزاد سازد. بحارالانوار جلد 44 صفحه 394
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
امام زین العابدین
علیه السلام فرمود:
انسان نمى داند با مردم چه كند! اگر بعضى امور كه از پیامبر
صلى الله علیه وآله شنیده ایم به آنان بگوییم ممكن است مورد تمسخر قرار دهند، از
طرفى طاقت هم نداریم این حقایق را ناگفته بگذاریم !
ضمرة بن معبد گفت :
- شما
آنچه شنیده اید بگویید!
فرمود:
- مى دانید وقتى دشمن خدا را در تابوت مى
گذارند، و به گورستان مى برند، چه مى گوید؟
- خیر!
- به كسانى كه او را مى
برند مى گوید:
آیا نمى شنوید؟ از دشمن خدا به شما شكایت دارم كه مرا فریب داد و
به این روز سیاه انداخت و نجاتم نداد. من شكایت دارم از دوستانى كه با من دوستى
كردند و مرا خوار نمودند و از اولادى كه حمایتشان كردم ولى مرا ذلیل كردند و از
خانه اى كه ثروتم را در آبادى آن خرج كردم ولى سرانجام ، دیگران آنجا ساكن شدند. به
من رحم كنید! این قدر عجله نكنید!
ضمرة گفت :
- اگر بتواند به این خوبى صحبت
كند ممكن است حتى حركت كند و روى شانه حاملین بنشیند!
امام علیه السلام
فرمود:
- خدایا! اگر ضمرة سخنان پیغمبر صلى الله علیه وآله را مسخره مى كند از
او انتقام بگیر!
ضمرة چهل روز زنده بود و بعد فوت كرد. غلام وى كه در كنار جنازه
اش بود، پس از مراسم دفن محضر امام زین العابدین علیه السلام رسید و در كنار وى
نشست . امام فرمود:
- از كجا مى آیى ؟
عرض كرد:
- از دفن ضمرة . وقتى كه
خاك بر او ریختند صدایش را شنیدم كه كاملا آن صدا را در زمان زندگى اش مى شناختم .
مى گفت :
- واى بر تو ضمرة بن معبد! امروز هر دوستى كه داشتى خوارت كرد و عاقبت
رهسپار جهنم شدى كه پناهگاه و خوابگاه ابدى توست .
امام زین العابدین
فرمود:
- از خداوند عافیت مساءلت دارم ، زیرا سزاى كسى كه حدیث پیغمبر صلى الله
علیه وآله را مسخره كند، همین است . بحارالانوار جلد 46
صفحه 142
منبع:
http://mojrad.mihanblog.com
تبلیغات








